Daisypath Anniversary tickers لحظه ی دیدار نزدیک است... - باران عشق
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

باران عشق

!...روز و شب باران ِ عشق می بارد این حوالی

می نویسم، پاک می کنم.... 

می نویسم، پاک می کنم.... 

نه!  

در این کیبورد، واژه هایی که حس مرا، شور و اشتیاق مرا برساند وجود ندارد! 

چطور بنویسم که فردا... 

فــــــردا.... 

فردا تو می آیی به خانه ی عشقمان بعد از یک انتظار طولانی و بی نهایت عاشقانه.... 

فردا در را به روی ماهت می گشایم و وقتی تو را در آستانه ی در ببینم....خدای من....از تصورش هم مثل اکنون دستانم میلرزد....از شور و اشتیاقم برای در آغوش گرفتنت....برای بوسیدنت... 

این شب ها تلفن هایمان علی رغم خستگی ها و کمبود خوابت عجیب طولانی می شود و عذاب وجدان میگیرم که ۵ صبح باید برخیزی و یک روز کار و سختی اما دلهای عاشقمان این روزها صدای تپش های تندش از پشت تلفن هم به گوش میرسد! 

نقشه هایمان برای لحظه ی دیدار....و صدای نفس هایمان که تند می شوند.... 

باور کن دستانم میلرزد....انگار تازه عاشقت شده ام...! 

خدای من...چقدر عشق زیباست... 

چقدر انتظار زیباست....چقدر رسیدن به معشوق زیباست.... 

و چقدر زیباتر است اگر معشوقش تو باشی و معشوقه اش من....تا به پایت دنیایی از عشق را بریزم... 

بیا نازنین....بیا مهربان....بیا که تا خود خدا بی تابم و عاشق.... 

بیقرارم زودتر بیا...  

 

پ.ن: ۱۰ آذر، تولد یک سالگی خانه ی مجازی مان،باران عشقمان، با کمی تاخیر مبارک! 

پ.ن: دوستت دارم دلیل و بهانه ی نوشتن هایم....تا ابد برایت می نویسم چون تا ابد عاشقت هستم!

نوشته شده در یکشنبه 13 آذر‌ماه سال 1390ساعت | 07:43 ب.ظ توسط بانوی اردیبهشتی | نظرات (13)