Daisypath Anniversary tickers چه زود گذشت...خدا به همراهت عزیزترینم... - باران عشق
X
تبلیغات
نماشا
رایتل

باران عشق

!...روز و شب باران ِ عشق می بارد این حوالی

 

 

وقتی می روی 
تمام چیزهای ِ عادی
یادگاری می شوند
حساس می شوند
ترک برمی دارند
بر مبل نمی شود نشست
که تو آنجا نشسته بودی
هوا را نمی شود نفس کشید
که عطر تو آنجا بوده است
وقتی نیستی
همه چیز
تو را یادآوری می کند
تو را و نبودنت را

 

 

  * برخی از جمله هایی که این روزهای دوری از تو در خانه با صدای بلند میگویم:

)جلوی آینه دستشویی) : الهی من قربون مسواکت بشم!

)در رختخواب) : الهی من قربون بالشت بشم که عطرتو رو میده!

)در اتاق در حال تا کردن لباس ها) : آخ الهی قربون این تیشرت قرمزت بشم من

(در آن یکی اتاق و دیدن جانمازت روی پاتختی): الهی من فدای جانمازت... 

.... 

و خلاصه راه میروم در خانه و قربان صدقه ات میروم

  

پ.ن:گفتنی زیاد دارم!
از روزهای زیبایی که بیشتر به رویا شبیه بودند تا واقعیت...از تو....از احساسم... 

از فردا زود زود می نویسم! هر چند کوتاه اما عاشقانه و از دل می نویسم.

نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر‌ماه سال 1390ساعت | 02:02 ق.ظ توسط بانوی اردیبهشتی | نظرات (5)