Daisypath Anniversary tickers با تو من با بهار می رویم... - باران عشق
X
تبلیغات
نماشا
رایتل

باران عشق

!...روز و شب باران ِ عشق می بارد این حوالی

می دانم که می آیی... 

می دانم که دلم اشتباه نمی کند... 

می دانم که سال بدون تو تحویل نمی شود... 

می دانم که هفت سین مان بدون سایه سار حضورت یک سین کم دارد... 

می دانم که سبزه بدون تو سبز نمی شود... 

ماهی ها بدون تو، توی تنگ ورجه وورجه نمیکنند... 

سمنو، حتی سمنوی امامزاده صالح هم بدون تو شیرین نیست... 

سیب ها سرخ نیستند دور از سرخی لبهایت... 

آینه عقدمان مگر می شود خالی از چهره ی ماهت باشد؟ 

نه... می دانم...می دانم که می آیی... 

حالا تو بگو...دیگران بگویند که احتمال آمدنت ۲۹ ام کم است و ۵ ام خواهی آمد، 

اما دلم می گوید که می آیی... 

می آیی و اولین ثانیه تحویل سال چشمان توست که می بینم... 

لبخند توست...آغوش توست...خنده ی توست...  

تویی...من...خانه ی عشقمان...سفره ی هفت سین آبی فیروزه ای مان... 

یک سال نو که انتظار من و تو را می کشد برای یک عالمه عاشقانه ی ناب و خیال انگیز... 

می دانم که می آیی و دل توی دلم نیست عزیز دلم...    

 

 عکس نوشت:هم حسم شبیه این خانوم کوچولوست هم رنگ موهایم! به اضافه لپ هایم!  

 

 

پ.ن:هوا عجیب بهاری شده این روزا...باد بهاری که می وزد عطر روزهای عاشقی مان را به همراه دارد...پر از ذوقم...پر از انرژی...تازه شده ام مثل طبیعت...به قول دکتر شریعتی: با تو من با بهار می رویم!

نوشته شده در جمعه 19 اسفند‌ماه سال 1390ساعت | 05:08 ب.ظ توسط بانوی اردیبهشتی | نظرات (14)