Daisypath Anniversary tickers یه دوست فراموش نشدنی... - باران عشق
X
تبلیغات
نماشا
رایتل

باران عشق

!...روز و شب باران ِ عشق می بارد این حوالی

تو خونه ی ما بعضی دوستای مجازی هستند که اسمشون رو زبونمه...

پیش همسر یا حتی چند روز پیش خونه ی مامانینا...

از همه بیشتر...نگار و آلوچه و عسل بانو...

شاید بخاطر تشابه زندگیامون...کار همسرامون...شایدم بخاطر نزدیکی روحمون به هم...

و دلیل مهمترش ماه بودن و بی نظیر بودنشون....

انقدر که من تو خونه پیش همسر میگم الوچه اینطوری...نگار اونطوری...از دوستای دیگه ام نمیگم...

شبا هم تو رختخواب وبلاگاشونو با گوشی میخونم و با همسری میخندیم یا بعضی وقتا بغض میکنیم و اشکامون...خودشم میدونه....


اما این روزا...


آلوچه جونم....

قربون این اسم مستعار بامزه ات بشم....

هم اسم خودم...زهرا جونی....

برگرد...اینبارم برگرد و یه دنیا شادمون کن....

بازم بهم بگو زهرای جیمفنگ!

بیا عزیز دلم....الان فقط نگرانی و غصه ام تویی و دل مهربونت که انگاری شکسته...

خدایا دل آلوچه رو به خودت میسپرم....خودت از نو بسازش و الوچه ی شادمونو بهمون برگردون...


زهراجونی نمیدونم اینجا رو میخونی یا نه....

ولی خیلی خیلی خیلیییییییییی نگرانتم........

زود بیا و بگو هیچی نبوده...آخه تو دلت دریاییه من میدونم....

میدونم که میتونی ببخشی و فراموش کنی بخاطر قلب پاک و مهربونت....

عزیزکم برات هر لحظه دعا میکنم و مطمئنم برمیگردی...



دوستای مهربون....دوستای مشترکمون....

واسه آلوچه ی مهربون دعا کنین...واسه دل پاک و مهربونش....

همسری دعاش کن دوست شیرازی مهربونمو...

خدایا خودت هواشو داشته باش....

به قول خودش:


یا امام رضا(ع)....


نوشته شده در سه‌شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1391ساعت | 06:53 ب.ظ توسط بانوی اردیبهشتی | نظرات (13)