Daisypath Anniversary tickers چهارمین قطره ی باران عشق - باران عشق
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

باران عشق

!...روز و شب باران ِ عشق می بارد این حوالی

چشماتو ببند! 

بستی؟ 

الان ۳۰ آذر هشتاد و هفته...اولین شب یلدایی که من اومدم تو زندگی شما! 

پیشنهاد میدی فال بگیریم... 

نیت هامون معلومه که چیه! من به نیت شما...شما به نیت من! 

دیوان حافظ رو باز می کنیم... 

(راستی اینم بگم که یادمه شما تهران بودی اون سال...خونه دانشجویی تون...منم همینجا خونه خودمون) 

فال شما به نیت من: 

هزار جهــد بکردم که یار من باشی....قرار بخش دل ِ بیقرار من باشی 

چراغ دیده ی شب زنده دار من گردی...انیس خاطر امیدوار من باشی 

 

فال من به نیت شما: 

لبش می بوسم و در می کشم مِی...به آب زندگانی برده ام پی 

نه رازش می توانم گفـت با کس...نه کس را می توانم دید با وی!  

  

چشماتو باز کن! 

حالا دوباره ببند! 

الان ۳۰ آذر هشتاد و هشته...دومین شب یلدامون...بعد از خواستگاری ها و بی جواب ماندن ها و اوج عاشقانه ها و بی قرار شدن هایمان و تکاپویمان برای وصال...

(شما اگه اشتباه نکنم شمال بودی...خونه ی خودتون...منم که همینجا) 

فال شما به نیت من: 

وصال او ز عمـــر جاودان به...خـــــداوندا مرا آن ده که آن به 

دلا دائم گدای کوی او باش...به حکم آنکه دولت جاودان به 

 

فال من به نیت شما: 

هر آن که جانب اهل وفـا نگه دارد...خــــــــداش از همه حال از بلا نگه دارد 

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای...فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد 

 

چشماتو باز کن عزیز دلم... 

امروز ۳۰ آذر هشتاد و نهه...سومین شب یلدامون و اولین شب یلدای بعد از به هم رسیدنمون... 

من بازم همینجام...تو این اتاقی که حالا عطر نفس های شما رو تو خودش جا داده و گوشه گوشه اش برام پر از خاطره ی عاشقانه هامونه...شما ولی امسال جنوب هستید و الان توی اتاقتون...غروب صداتونو شنیدم که گفتید میرید از کتابخونه ی شرکت،دیوان حافظ میگیرید و قرار شد باز هم به رسم هر سال فال بگیریم و برای هم بفرستیم... 

 

فال شما به نیت من: 

از خون دل نوشتم نزدیک یار نامه...إنّی رَأیْتُ دَهْراً مِنْ هِجْرِکَ الْقیامة 

 

فال من به نیت شما: 

عیشم مُدام است از لعل دلخواه...کارم به کام است ألحمدلله! 

 

بیا باز هم چشمانمان را ببندیم و سال آینده را تصور کنیم... 

من...شما...خانه ی خودمان...یلدایی عاشقانه...حافظ که هر سال به ما بهترین و زیباترین پاسخ را میدهد...اناری که دانه دانه عشق است و هندوانه ای که شیرینی اش در شیرینی لحظه هایمان جاریست...دلم نمی آید چشمانم را باز کنم! 

 

پ.ن:پیامک شب یلدای من به شما(میگذارم اینجا تا با طراوت بماند زیر این باران عشق!) :  

دلم شب یلدایی را می خواهد که تمام ِ چهارده ساعت و هفده دقیقه اش را 

کنارت باشم و کنارم باشی... 

و هزاران بار در آغوشت غرق بوسه و عشق بازی شوم تا خود ِ سَحَر! 

و چه مبارک است اینچنین یلدای عاشقانه ای... 

عاشقت هستم...عاشقتر از تمام لحظه های عاشقانه مان... 

یلدایت مبارک...

نوشته شده در پنج‌شنبه 2 دی‌ماه سال 1389ساعت | 01:34 ق.ظ توسط بانوی اردیبهشتی | نظرات (19)